چه قدر گرفته ام...
برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 17:20
ارام ارام در گوشم محو میشود
بی آنکه قدم های فصل نو را بشنوم.
آه بی فصلی فصل نو است.
بی فصلی برزخی است خالی میان دو درد.
برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 17:20
برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 17:20
که دستم میگرفت
و راه را
تا انتها با من
می پیمود.
برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 17:20
که خندانین
چه زیبایید
چه زیبایید
برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 17:20
حس جنینی را دارم
که سال هاست هنوز
به دنیا آمدن را
در رحم مادر
انتظار میکشد.
مرده است آیا...؟
برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 17:20
گمان میکردم خونی در رگانم جاریست جدا از دیگران
که هرگز سر سردیش نیست با زمان
زمانه گذشت..
قلبم سرد شد
دستان تو شاید
تنها تو شاید مرا به زندگی برگرداند.
برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 17:20
دست های تو دور
تا شانه ای کشد...
برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 17:20
به انتظاری که شاید
عمری به طول انجامد...
برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 17:20
برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 17:20